Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

استخوان

سلام

دیشب دیبا داشت پلو ماهی می خورد. یه دفعه یک استخوان داخل دهنش کشف کرد. دستشو برد توی دهنش و بلند هم اعلام کرد که استخوان بود. پشت سرش پرند هم که داشت باسوپ می خورد دستشو برد توی دهنش و گفت استخوان اومد توی دهنم.

دیشب موقع خواب دیبا می‌پرسید مامان چرا تو تا سرت رو میگذاری روی بالشت خوابت می‌بره و قصه هات هم ناتموم می‌مونه؟؟؟؟ ( خوب وقتی ٢ تا وروجک تا ساعت ١١ مشغول شیطنت باشند مگر مامان آدم تا ساعت چند میتونه پرانرژی باشه؟؟؟؟؟)

دایی، امیر هم با شما توی کارخونه ماشین می‌سازه ؟؟؟؟؟؟؟ شما هم ظهرها توی کارخونه می‌خوابین؟؟

مامان بچه های کلاس خاله شهره فکر کنم از جنگل اومدمد خیلی وحشین. دست منو خراشیدند ( در راستای صندلی بازی با بچه های کلاس خاله شهره دستش یه کوچولو خراشیده بود بعد از من کمپرس یخ گرفت ٣ تا هم چسب چسبوند که یه وقت ورم نکنه!!!!!).

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

آن کیست کز روی کرم با من وفاداری کند

برجای بدکاری چومن یکدم نکوکاری کند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/٢٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند