Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

راننده

سلام

دیروز داشتیم می‌رفتیم خونه گفت مامان، من وقتی اندازه باباجون شدم میشه من رانندگی کنم؟ گفتم نیازی نیست اندازه باباجون بشی حتی اگر اندازه خاله سمیرا هم بشی میتونی رانندگی کنی. گفت بعدش تو و بابا عقب بشینید پرند هم بیاد کنارم و من رانندگی می کنم. گفتم قبوله دانشگاه که قبول شدی پراید رو میدم به تو و بعد تو دیگه ما رو ببر پارک و خرید. رفتیم خونه . به باباجون گفت میشه وقتی بزرگ شدم پژو رو بدی به من که من ببرمتون بیرون؟ باباجون گفت الان هم میتونی ما رو با ماشین خودت ببری بیرون. دیبا گفت نه ماشین من صندلیهاش کمه. با پژو می‌برمتون که صندلیهاش زیاده !!!!!! (پراید هم که اصلا حرفشو نزن گریه

ازش پرسیدم ظهر توی مهد کودک خوابیدی؟ گفت آره. مامان شما هم ظهرها توی شرکت می‌خوابید؟؟؟ گفتم ما کلا خواب هستیم توی شرکت. از خود راضی

پرند طبق معمول موقع شام ما رو کشوند توی دستشویی. بعد که اومد بیرون داد می‌زد دیبا همه ته دیفها ( ته دیگ) رو نخوری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

خدا حافظ بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

دل سودا زده از غصه دو نیم افتادست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/٢٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند