Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

اردکی

سلام

دیشب پرند کتابشو برداشته بود و به دیبا نشون می داد و می گفت اردکی کوش ؟ بعد دیبا بهش نشون می‌داد .پرند هم می‌گفت آفرررررررررررینقهقهه

دیروز توی مهد پرند دچار مشکل شده بود و اومده بود گزارش می کرد که صدرای خرس گنده زده به سر من. بچه ها فرهنگ لغتی شدند این روزها . توی مشهد فکر کنم هیچ آبرویی نداشته باشم و هیچ مامانی اجازه نده که بچه اش با این دخترهای در افشان من بازی کنه. ابله

دیشب داشتیم وسایلمون رو جمع می کردیم . دوتایی منو صدا زدند که مامان بیا کمک. رفتم می‌بینم گاو بادی‌شون رو که من و باباجون با بدبختی براشون باد کردیم و از کت و کول افتادیم دارند خالی می‌کنند گفتم چکار می‌کنید؟ دیبا یه نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت که خوب اینو که اینجوری نمی‌تونیم ببریم مشهد باید بادشو خالی کنیم تا توی چمدونمون جا بگیره !!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتم می‌خواهید تاب و سرسره‌تون رو هم ببریم ؟ دیبا گفت نه توی چمدون جا نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!! ( بچه پررو)

توی فاصله که من چمدونشون رو مرتب می‌کردم آنچه وسایل مهیج داشتند توی ساک دستیمون ریختند و بعد هم توضیحات جالب می‌دادند. رفتند لپ تاپشون رو برداشتند که ببریم واسه سپهر که توی مشهد اسباب بازی داشته باشه. شابلون‌های نقاشی و کلی کاغذ که اونجا امیرعلی و نسیم بتونند نقاشی کنند. پاستل و مدادرنگی که مشکل رنگ آمیزی نداشته باشند. صبح ساعت 5 یواشکی بیدار شدم و یه خورده اوضاع رو روبه راه کردم. شیطان

اون روزی دیبا یونهای مثبت از خودش ساطع می کرد با هیجان اومد و منو بوسید و گفت مامان جون سال گاوتون مبارک. قهقهه

منهم همین جا سال گاوتون رو بهتون تبریک میگم. موقع تحویل سال ما رو هم دعا کنید. ما رو ببخشید به‌خاطر بی‌معرفتیهامون. بهترینها رو برایتان آرزومندم.

 

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

یاد باد آنکه زما وقت سحر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱٢/٢۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند