Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

عنتر

سلام

دیروز توی آشپزخونه مشغول کار بودم. دیبا گفت بیا برام سی دی بذار. منهم بهش گفتم یه چند لحظه صبر کن الان میام. یه مرتبه برگشت و گفت عنتر بیا برام سی دی بذارتعجب. فکر کردم اشتباه شنیدم گفتم چی ؟؟ با تعجب گفت عنتر. من با این قیافه قهقهه و به این شکلعصبانیگفتم از کی یاد گرفتی ؟ گفت که از کجا و کی یاد گرفته و جالب بود که حس نکرده بود که کلمه بدی رو گفته. بهش گفتم که حرف بدی زدی و حتما باید به دوستت بگی که دیگه این حرف رو نزنه. خجالت

ساعت ۵/۵ صبح با ناله پرند از خواب پریدم. گفتم چی شده مامان ؟ گفت شلبالم (شلوارم) درد می کنه.  تقریبا خواب از سرم پرید دوباره پرسیدم پرند چی شده گفت که شلبالش درد می کنه. گفت نشون بده. یه جایی پایین تر از زانوش رو نشون داد. گفتم حالا بوسش کنم خوب میشه ؟ گفت آره. خلاصه از زانو تا کف پا رو ماچ مالی کردیم تا خوبش برد. صبح دوباره به باباجون اعلام کرد و یه دور دیگه از زانو تا کف پا توسط باباجون بوسیده شد. خدا رو شکر که دردش آروم شد و خدا رو شکر که من امروز هم خواب نموندم و به موقع به شرکت رسیدم.

رسیدیم و رسیدیم     کاشکی نمی رسیدیم

تو راه چقدر خوش بودیم                  سوار لاک پشت بودیم

این شعر رو استاد مانی خان به دیبا خانم یاد دادند و ما هم از ایشون یاد گرفتیم.

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند زمن

وربگویم دل بگردان رو بگرداند زمن

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱٢/٢٠ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند