Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

بابا یا مامان ؟ مسئله این است.

سلام

این روزها به دلیل مشکلاتی که دارم بعضی از صبحها باباجون بچه ها رو می‌بره. در نتیجه از توی خونه سوار ماشین باباجون هستند و جلوی مهد من براشون یه بوق می‌زنم و می‌رم شرکت. امروز دیبا خیلی ناراحت بود و اصرار داشت که حتما با من بیاد. باباجون گفت مگر تو دوست نداری با من بیایی ؟ دیبا گفت آخه ممکنه ما توی ماشین شیطونی کنیم بعد حواست پرت بشه . بعد راهتو اشتباهی بری و به جای اینکه بری دانشگاه توی خیابونها گم بشی برای همین ما باید با مامان بریم .شیطان باباجون گفت که قبلا فقط شوخی باز بودی ولی حالا باید بهت بگم زبون باز خیلی خوب شما با ماشین مامان برین جلوی مهد منهم میام اونجا و شما رو می‌برم بالا. بعد هم صبر کرد تا من کفشهامو با مصیبت پوشیدم و اومدیم پایین تا کاملا خاطر جمع باشه که قراره با من بیاد.

پرند دیروز از روی آتش پریده بود و ازش فیلم گرفته بودند. بچه ام چون سال اولش بود کلی ذوق زده بود و وقتی رسیدم خونه کلی برام تعریف کرد.

دیروز از طرف مهد بهشون کارت داده بودند که برای ما بیاورند. دیبا بهم داد و گفت مامان عیدت مبارک . کل خستگیم رفت. فرشته

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر ترا گذری بر مقام ما افتد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱٢/۱٩ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند