Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

شباهت

سلام

دیبا نشسته بود و داشت بستنی می‌خورد یه مرتبه خیلی متفکر نگاه کرد به باباجون و گفت میدونی من کپ cope تو هستم. تعجب بعد حس کرد شاید من ناراحت شدم گفت پرند هم کپ توست مامان. قلب

پرند رفته به باباجون میگه من کیفی می خوام. اونهم میپرسه چی ؟ پرند: کیفی. بالاخره متوجه شدیم بچه کیوی می خواسته.

داشتند با هم کتاب اولین تجربه‌های من رو می‌خوندند. توی بعضی از جلدهای این کتاب توی هر صفحه یه دونه اردک کوچولو هست که باید پیداش کنند و کلی جذابیت داره براشون. دیبا نشسته بود و از پرند می‌پرسید که اردکها کجا هستند. بعد از چند لحظه اومد و گفت مامان ماشاا... ه پرند همه اردکها رو پیدا کرد. توی یکی از بخشهای کتاب که در رابطه با دکتر رفتن هست صفحه آخرش یه تصویر داره که مامان خانواده روی صندلی ولو شده و بچه ها هم دورش رو گرفتند در حالیکه یکی دستش باندپیچی هست و یکی گلو درد داره و یکی هم واکسن زده. پرند به محض اینکه این صفحه رو دید یک مرتبه گفت مامان کتابم. من با تعجب دوباره دقت کردم . دیدم روی پای این مامان خانم کتاب «مامان بیا ج.ی.ش دارم» هست و جالب بود با اینکه من این تصویر رو قبلا هم دیده بودم ولی هیچ وقت اینقدر دقت نکرده بودم.

خداحافظ بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

دارم امید عاطفتی از جانب دوست

کردم جنایت و امیدم به عفو اوست

  

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱٢/۱۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند