Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

من اوفتادم - تو اوفتادی- دیبا اوفتاد

سلام

دقیقا هفته قبل وقتی بچه ها رو از مهد گرفتم و داشتم می رفتم سوار ماشین بشم یه لحظه بهشت اومد زیرپام و در حالیکه پرند بغلم بود خوردم زمین. و چون تلاش کردم پرند آسیبی نبینه زانوی اون یکی پام به علاوه مچ این پام داغون شد. به هر بدبختی بود تا خونه رسیدیم در حالیکه بچه ها خیلی ترسیده بودند. تا فرداش صبر کردم و بعد رفتم دکتر. اونهم نامردی نکرد و گفت فردا بیا گچ بگیریم و تا ۴ هفته باید توی گچ باشی. ( فراخوان اون روز برای گذران ۴ هفته به خاطر همین موضوع بود) . خلاصه فرداش که رفتم گفت نیازی نیست و با پوشیدن کفش سفت حالت خوب میشه. توی این مدت پرند صرف افعال رو یاد گرفت البته جمع‌ها رو یاد نگرفت چون ما هر کدوم به تنهایی افتاده بودیم. دیبا کلی به من کمک کرد. می‌گفت مامان تو فرمانده هستی و ماهم سربازهات هستیم. هرچی بگی انجام میدیم کلی هم اعمال نظر می کرد. بهش می گفتم اون عسلی رو بده بذارم زیرپام . می گفت نه اون تیزه نمیشه پاتو بگذاری. به خاله زیور گفته بود آخه این چه وضعیه که مامان من باید هم پرند رو بغل کنه هم کوله‌هامون رو برداره و بعد بخوره زمین. به شیرین جونم گفته بود ما توی تاریکی رفتیم چراغ قوه نداشتیم خوردیم زمین اون طفلکی هم کلی نگران شده بود و چندین بار به زحمت افتاد و ما رو شرمنده کرد و ازما احوالپرسی کرد. ننه گلی هم این مدت کلی تعجب زده بود که چرا من اینقدر احمق و بداخلاق شدم. خلاصه همه چیز تا حدودی به خیر گذشت.   

پرند کلا ٢ تا فحش بلده یکی بی تربیت و یکی بچه بد. توی ماشین داشت با باباجون شوخی می کرد گفت بی تربیت. باباجون هم کلی اغراق آمیز بهش جواب داد. گفت بچه بد باز باباجون سربه سرش گذاشت. گفت دیگه .. دیگه... یه دفعه کشف کرد که بچه بی تربیت. بعد دوباره گفت به دکتر میگم آمپولت بزنه و کلی از این کشف خودش خوشحال شده بود.

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی )

فال حافظ امروز

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند