Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

در شیشه نوشابه

سلام

داشتم توی خونه به شدت کار می‌کردم و بچه‌ها هم با باباجون رفته بودند بیرون. وقتی که اومدند تقریبا همه جا مرتب بود و می خواستم یه لحظه بنشینم که دیدم دوباره اتاقشون شده میدون جنگ. به دیبا گفتم فکر کنم تو مامانتو دوست نداری برای همین اینجا رو نامرتب کردی که مامانت هی کار کنه و پیر بشه . اونهم کلی بهش برخورد و اتاقش رو مرتب کرد. بعد اومد توی هال وشروع کرد به تمیز کردن. بعد یکی‌یکی با من چک می‌کرد که اینجا رو تمیز کردی یا نه. از جمله مکانهای جالب اینکه در کابینتی که توش سطل زباله هست رو تمیز کردی ؟؟؟( در نقش مادرشوهر حسابی انجام وظیفه کرد) یه لنگه دستکگش دستش بود و با اون دست دیگه کار می‌کرد بعد هم گفت مامان ببین دستکش رو خیس نکردم !!!!!!!! به باباجون هم گفت ما خیلی خوب تمیز می کنیم. باباجون گفت اگر اینقدر خوب هستی می تونیم یه شرکت بزنیم. منهم پیشنهاد کردم همین حالا وقتشه که سر عیدی بتونیم کار کنیم.

دیشب در حینی که داشتم ظرف می شستم یه شیشه نوشابه برداشتند و خواهرانه تقسیم کردند. بعد هم صدای هرهرشون بلند شد. برگشتم می‌بینم یه بازی اختراع کردند که در شیشه نوشابه رو می‌انداختند زمین و اگر روی خط سرامیک نمی‌خورد می‌خندیدند. داشتم فکر می‌کردم بچه‌هایی که به‌قول مرواریدجون همه نوع اسباب‌بازی دارند اون‌وقت یه در شیشه نوشابه چه ذوقی براشون ایجاد کرده.

5 شنبه کلی خوش‌به‌حالمون شد. خاله فیروزه، خاله منصوره و مروارید جون اومده‌بودند خونه‌مون . گذشته از کادوهای جالبی که برامون آوردند حضورشون کلی ما رو شاد کرد.

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٢٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند