Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مرغ

سلام

دیشب دیبا رو گرفته بودم توی بغلم و می بوسیدم. بعد بهش گفتم  مدیر مهدتون گفته که برای جشن باید تپل باشی تا بتونی نمایشت رو اجرا کنی.ببین ولی تو الان فقط استخون هستی . بعد دیبا با تعجب گفت یعنی هیچی مرغ ندارم ( کنایه از گوشت بود )!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باباجون آخر هفته تهران نبود. پرند ساعت ۴ صبح بیدار شد و اولین حرفی که زد این بود ابروز (امروز) بابا میاد ؟؟؟؟؟ گفتم آره و بعد بیدار موند تا باباجون ساعت ۶ صبح رسید خونه .

بعد از اینکه عملیات نقاشیشون تمام شد بردمشون حمام و به شدت سابیدمشون تا اثرات رنگ از روی دستها و پاهاشون پاک شد. بعد که اومدند بیرون خودکار برداشتند و مشغول نقاشی کردن بر روی دستهاشون شدند. خاله به من گفت یه چیزی بهشون بگو. منهم یه تشر حسابی بهشون زدم. دیبا درجا رنگش شد گچ دیوار. پرند به خاله گفت که مامان منو دعوا کرد. دیبا بهش گفت خوب مامان من رو هم دعوا کرد ولی ببین که من نترسیدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نقاشی خواهرانه

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱٩ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند