Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

حماقت

سلام

بالاخره عكس هاي بچه ها را چاپ كرديم . پرند از وقتي كه دنيا اومد يك دونه عكس چاپ شده نداشت. وقتي عكس ها را گرفتم يك قاب هم گرفتم كه يكي از عكسهاي پرند را داخلش بگذارم. ديبا كه اون را ديد پرسيد براي چي گرفتي ؟ گفتم مي خواهم عكس پرند را قاب كنم. بچه ام كاملا قاطي كرد. رفت داخل اتاقش و بيرون نيومد تا اينمه باباجون اومد . قاب را به بابا نشون دادم و گفتم مي خواهيم عكس ديبا را قاب كنيم. ديبا گفت : نه عكس پرند را بگذار . من هم سريع يكي از عكس هاي خوب ديبا را داخلش گذاشتم . كلي حالش خوب شد.  اما پرند هنوز هم عكس قاب شده نداره

اين روزها پرند را داخل روروئك مي گذارم . حسابي خوشش اومده اما مدت كوتاهي مي تونه اونجا بمونه چون ديبا هم به شدت ابراز علاقه مي كنه كه برود اون تو .

طوفان شديد ديشب كلي دخترم را وحشت زده كرده بود. به ويژه كه بابايي رفت داخل حياط كه صندليها را جابه جا كند و اين دختر مي ترسيد كه نكنه طوفان بلايي سر بابا بياورد. اما در نهايت فكر كرد كه بابا يك چيزي تو مايه هاي سوپر من و اين چيزها است كه توي باد و بارون و طوفان مي تونه بره و همه چيز را سرو سامان بده.

خداحافظ بياعلي  ( يا علي )

سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد

آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/٢/٢٤ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند