Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

ماست و خیار

سلام

خوب دختر بزرگ کردم که عصای دستم باشن .دیبا خیلی علاقه مند به درست کردن ماست و خیار شده . منهم از فرصت استفاده می کنم و میگذارمش سر کار و وقتی که درست می کنه باید غذاشو هم بخوره.  چند شب قبل اومد و خیار و چاقوی خودش رو بهش دادم.پرند هم جیغ وداد که منهم می خوام. منهم براش گردو ریختم توی بشقاب و با گوشت کوب گفتم له کن که بریزیم توی ماست و خیار. بعد از چند لحظه صدای دیبا بلند شد که مامان اینو ببین !!! پرندی به ازای هر یکباری که گوشت کوب رو توی ظرف فرود می اورد یه خورده از گردوهاشو می خورد. در نهایت فکر کنم به اندازه یک قاشق چایخوری پودر گردو به دست اومد ولی حدود نیم ساعت سرشون گرم بود.

نکته بیربط : دیروز وزیرمون اومده بود شرکت بازدید. توی یک نشست صمیمانه با کارکنان من وقت گرفتم و خیلی جدی   درموردتاسیس مهدکودک برای کارمندان   صحبت کردم فقط نمیدونم چرا وزیر و معاونش و مدیرعامل شرکت که روبه روی من بودند ضعف کردند از خنده .نکته جالبش این بود که یکی از بچه ها بعدا ازمن پرسید مگر تو بچه ها توی این مهد میگذاری ؟؟؟ گفتم نه خوب ولی همکارهای دیگه که اینکار رو می کنند.

و بدین ترتیب بود که این بازدیدی که فکر می کردیم کاملا تشریفاتی باشد از دیروز ما رو اساسا گذاشته سرکار و شادی نبود مدیر رو به کام ما تلخ کرده.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جزآن که جان بسپارند چاره نیست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/۱۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند