Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

خدای صبحگاهی

سلام

پرند جلوی دستشویی به باباجون اعلام می کرد توی ش.و.ر.ت.م بوف ددم ( کردم ) . باباجون که توی کامپیوتر بود می گفت آفرین دخترم !!!!!!!! پرند دوباره باباجون ب.ی.ب.ی ددم. باز باباجون : آفرین پرندم . پرند کلافه شده بود از این همه ریلکسی باباجون . دوباره داد زد : مامان بیا منو بشور. باباجون برگشته بهش میگه پرند ! چرا زودتر اعلام نمی کنی ؟؟؟ پرند بیچاره مونده بود که حالا کارش خوب بوده یا بد قهقهه

دیروز پرند فامیلش رو یاد گرفته بود و صدا می زد. بعد تعمیم داد به دیبا و باباجون. دراز کشیده بود و باباجون رو با اسم و فامیل صدا می زد. بعد بهش گفتم بگو دوستت دارم. پرند هم اسم و فامیل رو می گفت و می گفت بگو دوست دایم. باباجون می گفت چی ؟؟؟؟؟؟ پرند بلند تر می گفت دوست دایم !!!!!!!!!!!!!!

صبح به محض اینکه از پارکینگ اومدیم بیرون دیبا پرسید مامان خدا صبح ها هم هست ؟؟؟؟ تا جلوی شرکت داشتم فکر می کردم که چقدر دیگه باید کتاب بخونم تا بتونم جوابگوی این دست سئوالها باشم. یکبار هم خاله سمیرا رو گیر انداخته بود که چرا خدا اینقدر بزرگه که همه جا هست ؟؟؟؟ البته از اونجایی که خاله سمیرا نسبت به من آی کیوی بیشتری داره و آپ تو دیته تونسته بود منطقا قانعش کنه.   

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی )

فال حافظ امروز

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/۱٧ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند