Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

جنگل شروود

سلام

چند شب قبل داشتم برای دیبا قصه رابین هود رو تعریف می کردم. دیبا کلی از این قصه خوشش اومد و دوست داشت کارتونش رو ببینه که تا این لحظه موفق نشدم که پیداش کنم. شب بعدش پرسید که مامان میشه ما هم بریم توی جنگل شروود کنار رابین هود و جان کوچولو زندگی کنیم ؟؟؟؟؟ ( اگه یه مدت از ما خبر نشد بدونید که رفتیم جنگل شروود و اونجا هم مطمئن نیستم که اینترنت داشته باشه !!!!!!)

پرند دچار بیخوابی شده بود یه مرتبه از توی رختخوابش بلند شد و گفت بابا موش . باباجون از توی خواب پرید و گفت کجاست پرند ؟ پرند هم به یک نقطه اشاره کرد و گفت اونجاست. دو دقیقه بعد دوباره گفت بابا موچ( مورچه). دوباره بابا از خواب پرید که پرند کو ؟ پرند هم خیلی جدی اشاره کرد اونجاست . تازه باباجون پی برد که اساسا سرکار رفته.

 دیبا میگه پرند دیگه بزرگ شده اون بره روی تخت من بخوابه من هم که کنار تو می خوابم !!!!!! ( آخر معرفتن این بچه ها !!!!!!!!)

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

که من دل شده این ره نه بخود می پویم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/٢٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند