Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

شاپرک

سلام

امروز باید یه کار تحویل می دادیم و من تمام دیروز رو مشغول بودم. دیروز بچه ها ساعت ٩ صبح از خواب بیدار شدند و در نتیجه ظهر هم نخوابیدند. منهم کلی خوشحال که شب زود می خوابند. پرند ساعت ۵/٧ بیهوش شد ولی دیبا همچنان مشغول بود. ساعت حدود ١٠ اومده بود و گیر داده بود که بیا برای من کتاب بخون. منهم کتاب کله گنده را براش شروع کردم به خوندن . حدود ۵ تا داستان خوندم و دوباره مشغول کار شدم. اونهم غر غر می کرد. بعد که دید به نتیجه نمی رسه شروع کرد به تهدید کردن که من اصلا میرم و با شاپرکها زندگی می کنم.فرشته وقتی بزرگ شدم دیگه اصلا نمیذارم تو منو بشوری ( واقعا که دارم چه افتخاری رو از دست میدم!!!!!!) خنده. دیگه هر چی بهم بگی اصلا باهات منچ بازی نمی کنم !!!!!!! قهقههخلاصه منهم که از اینهمه تهدید حسابی وحشت کردم . بالاخره ساعت ۵/١٠ خوابش برد. ساعت ۵/١١ کارم تموم شد و تا اومدم بخوابم پرند از خواب بیدار شد و تا ساعت ۵/١ بیدار بودیم. عجب روزیه امروز !!!!!!!!!!!

پرند داره ٢ تا آزمون سخت رو با هم پشت سر میگذاره . همزمان داره پوشک و به به رو ترک می کنه. روی پوشک خیلی خوب داره همکاری می کنه . چون از چند ماه قبل توی مهد شروع کرده و حالا توی خونه خیلی خوبه. فقط یه مشکل کوچیک داریم و اون اینکه فقط دوست داره وسط حمام بشینه و لگن و دستشویی رو کلا تحویل نمیگیره. ولی خیلی به موقع اعلام می کنه و اعلامش هم به این ترتیبه که مامانی ج.ی.ش د دم ( کردم ) و دیبا هم خیلی پیگیره و ازش کمک می گیرم و دوان دوان می بره توی حمام . در ضمن از دیبا حساب می بره و با دیبا که میره حتما روی لگن می نشینه ولی منو کلا داخل آدم حساب نمیکنه.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/٢٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند