Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

ساده

سلام

دیروز از من پرسید مامان من خنگم ؟؟؟؟ گفتم نه . گفت مامان من ساده ام ؟؟؟ گفتم نه مامان سوال. گفت پس چرا سهند به من میگه سمج ؟؟؟؟؟؟؟؟ عصبانی  ( سهند رو خواهم کشت که به بچه من این حرفها رو می زنه !!!!!!!!!!!!!!! شیطان)

دیروز بعد از ظهر با مامان علی جونم رفتیم دنبال بچه ها و ایس پک خورون راه انداختیم. ما دوتا مامان که طبق معمول رژیم و چاق نشیم و از این قصه ها . دیبا و علی هم که بدتر از هم اهل خوردن نبودند و جلوی پاساژ بازی می کردند ولی پرند بدون توجه به اونها تا پایان ظرف، نهضت رو ادامه داد و بعد با دل خوش پاشد و با بچه ها بازی کرد. خوشم میاد که توی هیچ شرایطی خواب و خوراکش رو تعویق نمی اندازه.  دیشب علی که داشت می رفت اومد خودش رو به زور توی چارچوب در جا کرد و داد زد عیی خوش ( علی خداحافظ ).

به پرند داشتم دارو می دادم اولین دارو رو که خورد خوشش نیومد داروی دوم رو اصرار داشت که دیبا بخوره . چقدر بچه ام فداکاره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

بود آیا که در میکده ها بگشایند

گره از کار فرو بسته ما بگشایند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٧/۳٠ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند