Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

احترام

سلام

صدای نعره پرند بلند شده بود و از اون طرف هم دیبا داد و بیداد می کرد. پرسیدم چه خبرتونه ؟ دیبا عصبانی گفت مامان پرند به بزرگترش احترام نمیگذاره. من ازش بزرگترم ولی اصلا بهم احترام نمیگذاره دعواش کن . من قهقهه پرند گریه دیبا کلافه

باباجون داشت توضیح می داد که امروز حسابی کلافه شده بودم دانشجوها مشکل داشتند .استادها هماهنگ نبودند . با معاون دانشگاه دعوام شد. کمرم هم کلی درد می کرد. دیبا که وسط حرفها رو گرفته بود می پرسید بابا چرا  کمرت درد می کرد دعوات کردن ؟؟؟؟؟؟؟؟

پرند اومده بود جلوم ایستاده بود دستهاشو تکون می داد و می گفت ایدش م . یه مدت طول کشید و فهمیدم داره شعر جشن دیبا رو می خونه و دستهاشو تکون می ده که عید شما مبارک عید شما مبارک. به مامانم میگه ماماش و کلی هم با هم دوست شدند.

دیروز موفق شد به مدت یک ساعت یک ضرب گریه کنه البته بدون یک قطره اشک . دیبا که کلی کلافه شده بود ملافه و پتوش رو برد و کنار مامانم خوابید ولی پرند بدون وقفه فعالیتش رو انجام داد . منهم توی اون فاصله تونستم حدود ۵٠ صفحه از کتاب قلندر و قلعه رو بخونم.  خجالت

سوژه جدید ما

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٧/٢٠ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند