Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

یک تجربه

سلام

روز عید فطر طی یک اقدام محیر العقول بچه ها رو برداشتیم و با مترو رفتیم شاه عبدالعظیم . تجربه جالبی بود. می تونید با ماشین برین مترو میرداماد اونجا پارکینگ داره و بعد سوار بشین. توی شهر ری پیاده بشین اونجا اتوبوس هست که می تونید برین حرم. بچه ها هم خیلی با ما همکاری کردن. توی بازار هم  کلی قدم زدیم و جوجه رنگی دیدیم و هرچی خریدیم پرند اصرار داشت که اودش ( خودش ) بگیره و با خودش بیاره. دیبا هم یه مشکل داشت که چرا توی این قطار به ما غذا ندادند ؟؟؟؟؟؟؟

پرند داشت با دیبا صحبت می کرد دیبا بهش گفت حوصله تو ندارم. پرند هم بدون وقفه می گفت مامان می گفت بعله؟ می گفت دیبا . می گفتم چی شده ؟ می گفت حوص ( یعنی مامان دیبا حوصله نداره !!!!!!) دیگه دیبا قاطی کرده بود که چند بار می گیییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز مامانم برای دو هفته اومد پیش ما. صبح می خواستیم بریم دنبالش. دیبا رو که صدا زدم گفتم میایی بریم سراغ مامان جان ؟ گفت آره چون ممکنه مامان جان داشت میومد خونه ما بره توی جنگل گم بشه ما باید بریم بیاریمشون. به مامانم که رسید گفت شما برای من سوپ بپزین چون من سوپهای مامانمو دوست ندارم !!!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٧/۱٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند