Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

کارت سوخت

سلام

بعد از دیدن سریال بزنگاه به باباجون گفت : بابا میشه کارت سوخت منو بدی ؟؟؟ باباجون گفت چکارش داری ؟ گفت می خواهم باهاش برم مشهد .سوال

شب می خواست بخوابه گفت برام قصه بگین . باباجون شروع کرد براش به قصه گفتن . دیبا مرتب قصه رو تکمیل می کرد اواسط قصه باباجون و پرند خوابیدند و دیبا همچنان داشت قصه رو تعریف می کرد. ظاهرا باباجون دائم همین قصه رو می گفت برای همین بود که دیبا خیلی تمایل نداشت که بابا براش قصه بگه !!!!!خمیازه

ما توی این خونه مستاجر هستیم و طبقه پایین هم یه خانم و آقای استاد دانشگاه زندگی می کنند که بچه هم ندارند. ما مرتب به دیبا تذکر میدیم که خیلی سروصدا نکن و بالا و پایین نپر. اونهم شرطی شده . رفته بودیم مشهد بچه ها توی خونه مامان من یا مامان باباجون تا یه خورده ورجه وورجه می کردند بهشون می گفت ساکت باشین طبقه پایین خواب هستن ( حالا خوبه که اونها آپارتمان نشین نیستند ) . دیروز هم خاله زیور گفت که دیبا توی مهد هم به بچه ها از صبح یه ریز تذکر میده که سرو صدا نکنید که طبقه پایین خواب هستند. ساکت

پرند قلدر دیروز لباس زرد پوشیده بود و دیبا لباس صورتی. دوتا تل  براشون آوردم که روی موهاشون بگذارند زرد و صورتی. پرند در نهایت قلدری صورتی رو  برداشت و هر چی دیبا زار زد تحویلش نداد. امروز دوباره زرد رو زد به موهاش و صورتی رو هم گرفت دستش و رفت مهد کودک .قهقهه

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

طالع اگر مدد کند دامنش آورم به کف

گر بکشم زهی طرب وربکشد زهی شرف

نکته : در باره پست قبلی ، من سالها پیش توی یک آزمون شرکت کردم و در حال حاضر کارآموز یه دوره کارشناسی هستم که مشکلات گاز کشی رو بررسی می کنم. شغل اصلیم چیز دیگری است. این فقط به عنوان یک کار اوقات فراغت است .چشمک 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٦/٢٤ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند