Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

قلدر

سلام

دیبا یک ماشین برداشته بود و پرید رفت روی مبل ایستاد که پرند دستش بهش نرسه.پرند هم در کمال خونسردی پاهای دیبا رو گرفت و مثل پرکاه کشیدش روی مبل. دیبا با باسن مبارک خورد روی مبل و پرند هم ماشین رو از دستش کشید و دوید و رفت. من قهقهه   دیبا گریه  پرند ابله

پرند دستشو کرده بود توی دهنش و به شدت گاز می گرفت و می گفت مانی. از دیبا پرسیدم چی شده گفت مانی دست علیرضا رو گاز گرفته. پرند هم زده تو کار زیر آب زنی !!!!!!!!

دیبا می گفت مامان برام نمی خواهد از اون ماشینها بگیری . برو یه دونه کشتی بزرگ بگیر که روی دریا حرکت کنه.  گفتم خوب می خواهی باهاش چکار کنی ؟ گفت نمی دونم ولی تو برام بگیر.  حالا کسی یه کشتی خوب که مال یه خانم دکتر باشه و باهاش فقط رفته باشه مطب سراغ نداره ؟؟؟؟؟؟؟

صبح توی ماشین به پرند می گفت ببین عزیزم ما که می ریم مهد تو غصه نخور مامان و بابا ما رو تنها نمی گذارند زود می رند کارشو ن رو انجام میدن و بر می گردن میان سراغ ما .قلب

 خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافط امروز

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٦/٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند