Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مینا

سلام

به ویبا وعده دادیم که اگر شبها شام بخوره می بریمش پارک. نتیجه اینکه از ساعت ۵ بعد از ظهر یه نفس میاد به من میگه شام آماده نشد که بخورم و بریم پارک ؟؟؟دیشب بردیمش. یک کارناوال شادی هم بود که البته دیر رسیدیم . بعد که یه خورده بازی کردند گفتیم بریم قدم بزنیم. نزدیک آبنمای پارک یه آقایی بود که با مینا خانم ( شاید هم آقا؟؟؟) اومده بودند. ما توجهمون بهش جلب شد ولی دیبا یه خورده ترسید و جلو نمی رفت. بعد مینا گفت سلام دیبا جون . دیبا کلی ذوق کرد که این اسم منو می دونه و خیلی هم براش جالب بود که بدنشو باد می کرد و حرف می زد. خلاصه مینا کلی هنرنمایی کرد و ما هم درگیر که چقدر وقته دارین باهاش کار می کنید که اینقدر خوب صحبت می کنه. در همین گیرودار مینا خانم توی قفس یه حرکتی کرد .دیبا متعجب گفت مامان این حرکت هم می کنه !!!!!!!!!! ( از اون وقت حس کرده بود این مینا مثل طوطی خودشه که هرچی میگه تکرار می کنه و فکر نکرده بود که این یه حیوان است که طبیعتا نباید حرف می زده )  

چهارشنبه صاحبخونه مون اومده بود که اجاره رو تمدید کنه ( شوخی شوخی یک سال از آوارگیمون گذشت . در حالیکه فکر می کردیم سریع سرو سامون می گیریم پارسال ١١ ماهه این خونه رو اجاره کرده بودیم  گریه) از عصر کلی به دیبا تذکر داده بودم که حواست باشه اینها که میاند از دوستهای باباهستند. خلاصه دیبا هم سنگ تموم گذاشت. ار لحظه ای که اومدند تا حدود ٣ دقیقه لگد می زد به مبل و می گفت آآآآآ  .    دً د دً دً . بً  بً ..... اونها هم خوب اول فکر کردند که این بچه ما مشکل داره. هی می پرسیدند عزیزم ما رو با کی اشتباه گرفتی که اینقدر ذوق کردی !!!!!!!!!!!!!! ولی بعد دیبا بلند شد و کلی ازشون پذیرایی کرد. کم کم لگوهاشو آورد وسط هال. بعد چای آوردیم خانمشون گفت من قند نمی خورم . رفتم از روی میز براشون کشمش آوردم تا تعارف کردم دیبا نعره زد که من براشون آورده بودم دیگه بهشون نده !!!!!!!!!!!!!!!!! آخر هم که می رفتند رفت و خانمه رو برد که بیا اتاق منو ببین. آقای صاحبخونه گفت که این اتاق من بوده که تو گرفتی و من تمام مدت داشتم فکر می کردم جناب سرهنگ با دیدن اتاقش که اینهمه جک و جونور از در و دیوارش آویزونه چه حالی بهش دست داد !!!!!!!! ولی در تمام این مدت پرند خیلی خوب و متشخص بود و موقع خداحافظی یه بوس با تمام وجود براشون فرستادکه کلی حالشو بردند.

ولادت حضرت قائم (عج))مبارک  ( کلی درگیر بود که چرا توی خیابونها پرچم زدند بعد که براش توضیح دادم به باباجون گفت که تولد آقای زمانیه توی خیابونها دارند جشن می گیرند. چرا برای ما جشن نمی گیرند ؟؟؟؟؟؟)

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

 کلک مشکین تو روزی که زما یاد کند

ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند  

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٥/٢٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند