Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

غیرت

سلام

چند رو ز قبل رفتم مهد کودک و چون با خاله زیور یه خورده کار  داشتم موندم بالا. در این بین یه مرتبه علیرضا که روی تخت بود پرند رو صدا زد. پرند هم قل قل خوران رفت و پاکت شیر علیرضا رو از دستش گرفت و برد انداخت داخل سطل زباله ( آخه این همه ظلم رو چطوری تحمل کنمگریه.) بعد پدر علیرضا اومدند و علیرضا کلی پرند رو بهشون معرفی کرد و ایشون گفتند که من صبحها علیرضا رو به عشق دیدن پرند می آورم مهد کودک. هرچی هم بهش میگم تو از چی پرند خوشت میاد میگه آخه پرند خیلی خوش اخلاقه و همیشه می خنده !!!!قلب

دیروز بعد از ظهر داشتم قدم زنون می رفتم مهد. یه دفعه مامان علیرضا و علیرضا رو دیدم. گفت خوب شد که دیدمت . می خواستم شماره خونه رو از خاله زیور بگیرم و بهت زنگ بزنم. تو به دخترت چی یاد دادی ؟؟دیبا زده توی دهن علیرضا گفته حق نداری پرند رو ببوسی !!!! مامانم گفته نباید بگذارم کسی خواهرمو ببوسه. بچه من اینقدر دخترت رو دوست داره اون وقت تو اینطوری برخورد می کنی ؟؟؟؟؟؟؟ما هم اندکی خندیدیم و با علیرضا گپ زدیم و رفتیم مهد. از شما چه پنهان که توی دلمون هم کلی دخترمون رو تحسین فرمودیم با این همه غیرت  و تعصب. که چه برادری میشد برای پرند یه چیزی تو مایه های قیصر و فرمان و یا حداقل مهدی مشکی  بغلحالا الان به نظر شما من چکار کنم ؟؟؟

تا دختر بزرگمون باشه برای دختر کوچیکه خواستگار قبول نمی کنم هاااااااااااااااااااااا ( اصلا توی فامیل نداشتیم تا حالا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دروغگودروغگو)

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم

تورا می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٥/٢۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند