Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

جمع و جور

سلام

پریشب رفتم توی اتاق بچه ها و دیدم اصلا جای پا گذاشتن نیست و تمام تلاششون رو به کار برده بودند که کل اتاق رو با اسباب بازی پر کنند. منهم خیلی جدی پرند رو از اتاق آوردم بیرون و رفتم توی اتاق گریه !! و پرند رو اونجا خوابوندم .خودم هم یه بالش و ملافه برداشتم و به دیبا گفتم من توی اتاقت نمی یام . همینجا می مونم و تا صبح گریه می کنم!!!! دیبا هم شیون و زاری که اگر کسی توی اتاق من نباشه من تنها می مونم. گفتم اتاقت که مرتب شد ما رو صدا بزن و خیلی خونسرد شروع کردم به کتاب خوندن. این کشمکش از ساعت ١٠ تا ١١ ادامه داشت و گوش شیطون کر چون باباجون محبتش گل نکرد ساعت ١١ دیبا منو صدا زد و دیدم که اتاقش مرتبه و رفتم توی اتاقش و براش کتاب خوندم و همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد. دیشب دوباره همون حکایت پیش اومد دوباره رفتم اتاق گریه که تا صبح گریه کنم خدا رو شکر ساعت ۵/١٠ مشکل حل شد. البته اون وسط باباجون هنر ریخت و گفت دیبا اگر اتاقت شلوغه میتونی توی هال بخوابی و من در حالیکه داشتم حس می کردم که سوسک میشم خوشبختانه دیبا اصرار کرد که حتما بره توی اتاقش بخوابه و خدا رو شکر تونستم نیم ساعت رکورد رو جابه جا کنم.تشویق

به پرند می گفتم بگو بز . از اون طرف کلی برام بوس فرستاد.بغلماچ

خوراکی مورد علاقه دیبا : هلو زرد و هلو قرمز !!!!!(آلو)

خوراکی مورد علاقه پرند : ناس ( آب آناناس)

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر ترا گذری بر مقام ما افتد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٥/۱٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند