Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

آسیاب

سلام

وقتی که رفته بودیم پیش خانم روانشناسی به من گفت که چون دیبا دیگه کامل میتونه صحبت کنه میتونی زبان دوم رو براش شروع کنی. منهم با کمال شوق و ذوق رفتم و براش کتاب گرفتم که با هم کار کنیم. خیلی خوشش اومد و کاملا علاقمند بود. دیروز اومده بود و می گفت مامان من دیگه بزرگ شدم می روم کلاس ۵/١٢ .

دیروز بعد از ظهر داشتند بستنی می خوردند یک مرتبه نعره پرند بلند شد . از این طرف هم دیبا داد می زد که دهنتو ببند. رفتم سراغشون دیدم که دیبا قاشق بستنی پرند رو گرفته و براش پر از بستنی کرده و به پرند میگه دهنتو ببند که من با کنترل بزنم که دهنتو باز کنی و قاشق رو بگذارم توی دهنت ( یکی از شیوه هایی بود که ما برای غذا دادن به دیبا استفاده می کردیم . باباجون با دستش مثل اینکه داره ریموت پارکینگ رو فشار میده به طرف دهن دیبا اشاره می کرد و می گفت دری باز شو و دیبا هم دهنشو باز می کرد و غذا می خورد ) . پرند هم که اصولا با خوردن مشکلی نداره و همینطوری هم دهنش کامل باز بود و عصبانی شده بود که دیگه این مراسم واسه چیه. بده بستنیمو بخورم.   

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

 ما را زخیال تو چه پروای شراب است

خم گو سر خودگیر که خمخانه خراب است

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٥/٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند