Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

خاله بازی

سلام

دیشب ٢ تا خاله جون اومدند خونه ما. پرند به محض ورودشون یه دور افتخار واسشون زد. دیبا هم که تقریبا از ۴ شنبه هر روز صبح می پرسید پس خاله کی میاد حسابی با نسیم جونش خوش گذروند. ساعت ۵/١٢ به زور تونستیم بخوابونیمشون. خاله کوچیکه دهنش کف کرد از بس قصه برای دیبا تعریف کرد . امروز هم علیرغم اینکه دیبا با مانی قرار داشتند که برند و با جادوقری قلعه مهد کودک رو یه مقدار ببرند بالاتر  خیال باطل با بدبختی تونستم ببرمش مهد. یه بار سپهر جونم که ۵۶ روز از پرند بزرگتره رفته بود به قول خودش اوس ( سرسره ) سوار بشه اون بالا مونده بود. پرند هم در کمال محبت پاهاشو گرفت و کشیدش پایین. نسیم جون هم شب اومده بود روی تخت دیبا خوابیده بود و براش کتاب می خوند. خلاصه کلی بهشون خوش گذشت. دیبا اینقدر خوشش اومده بود که امروز می گفت ما هم بریم رشت. فعلا تا فردا خاله جون پیش ما هستند.

چند روزه که به من گیر داده براش یه حیوان بگیرم که بهش غذا بده و بزرگش کنه. اوایل سگ می خواست که بهش گفتم دوست ندارم. حالا چند روزه که گاو می خواهد . بهش هم گفتم کجا نگهش داریم ؟ گفته می تونیم ببریمش حمام . ازش که پرسیدم وقتی خودمون خواستیم دوش بگیریم چکار کنیم؟ گفت اون که پ.ی.پ.ی کرد بشورش بیارش بیرون بعد ما می ریم دوش می گیریم دوباره ببرش توی حمام. حالا اگر کسی یه گاو خوب و خانواده دار و دست دوم ( اولویت با گاو خانم دکتره که باهاش می رفته مطب !!!!!- یکی می خواست لپ تاپ بگیره رفته بود پایتخت اونجا یه لپ تاپ دست دوم بهش نشون داده بودند و گفته بودند مال یه خانم بوده  خنده ما نفهمیدم لپ تاپ خانم دکتر با بقیه چه فرقی می کرده ابله )سراغ داره به ما خبر بده . چون در حال حاضر من اینقدر اوضاعم رو به راهه که  فقط کمبودم نگهداری از  گاو هست. چشمک

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/٢۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند