Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

چسبک

سلام

پریشب بعد از اینکه دهن باباجون کف کرد از بس در مورد جنگل قصه تعریف کرد و وقتی که دیگه فکر می کرد دیبا خوابیده و ساکت شد دیبا برگشت و گفت مامان قصه آنجلا رو میگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قیافه باباجون تماشایی بود. کلافه

پرند این روزها به چسبک ملقب شده چون از وقتی که می رسیم خونه به من می چسبه تا موقع خواب . و تقریبا تمام کارها رو با هم انجام میدیم. مصرف پوشک هم پایین اومده ولی به جای اون دستمال توالت مصرفش به شدت بالاست چون از لحظه ای که وارد میشه مشغول کندن دستمال میشه و از اون دستمال برای تمیز کردن همه جا هم استفاده می کنه و به این ترتیب من در اسرع وقت می تونم ۵٠ تا آبی رو جمع کنم و از اون ماشینها بخرم. خیال باطل

تعطیلات آخر هفته چون پرند رو واکسن زده بودم پوشکش می کردم. دیبا شنبه به من اعتراض کرد که خاله های مهد این همه زحمت می کشند اون وقت تو توی خونه پرند رو پوشک کردی . اصلا نباید پوشکش کنی و پشت سرش پرسید پولهات جمع شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عصبانی

راستی جوجه های خاله کوچیکه هم به سلامتی و تندرستی قبل از رسیدن به آخر پاییز شمارش شدند و به این ترتیب فاز عملی پایان نامه تمام شد. ما بیصبرانه منتظر تمام شدن کل پایان نامه هستیم. هورا

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

از سر کوی تو هر کاو به ملالت برود

نرود کارش و آخر به خجالت برود

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۱٠ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند