Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

سرسره

سلام

باباجون براش یه شعر می خونه « تو همون دختر نازی هستی که من می شناسمت ؟؟؟» . چند شب قبل گفتم بیا دندونهاتو مسواک بزن کلی ادا بازی در آورد . باباجون هم گفت نه دندونهاشو مسواک نزن بگذار همون طور غذاها توی دندونهاش بمونه. خلاصه دیبا اومد و سریع گفت برام مسواک بزن . بعد رفته بود به باباجون می گفت « تو همون پسر شوخی بازی هستی که من می شناسمت ؟؟؟؟؟؟».ابله

سرسره خیلی وسیله خوبیه . کلی از کارهای ما روی اون  انجام میشه. ازقبیل لباس پوشوندن. شونه زدن. غذا خوردن. ۵ شنبه ظهر پرند طبق معمول با سرعت برق و باد غذاشو خورد . دیبا هم طبق معمول مشغول اعصاب خراب کردن. بعد گفت بریم  روی سرسره به من غذا بده. اون بالا می ایستاد و یه قاشق میگذاشتم دهنش و سر می خورد می اومد پایین. سومین قاشق رو که دهنش گذاشتم پرند دوان دوان اومد روی سرسره و ایستاد جلوی من در حالیکه دهنش باز بود و تا معده اش دیده می شد. به نظر می رسید حداقل ٢ هفته است که چیزی نخورده. یه قاشق دهنش گذاشتم. به سرعت خورد و نشست روی سرسره و دوباره دهنش رو به همون شدت قبلی باز کرد. قاشق دوم رو خورد و رفت پایین . دوباره دیبا اومد با بدبختی یه قاشق خورد. پشت سر پرند به سرعت اومد و دوباره همون قصه و من که تقریبا کف اتاق از خنده ولو شده بودم .قهقهه

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

سالها دفتر ما در گرو صهبا بود

رونق میکده از درس و دعای ما بود

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند