Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مربا

سلام

  • مامان میشه به من از اون عسلهای کاغذ بدی ؟؟؟
  • چی مامان ؟؟؟؟؟؟سوال
  • از اون مرباهایی که خوراکی نیستند و برای کاغذند
  • و من  .متفکر متفکر ( چسب مایع می خواست بچه ام )

در راستای جابه جایی منزل خاله زیور ما دیروز از عصر تا شب قصه داشتیم و امروز هم همچنان باقی بود.

  • مامان به خاله گفتم بابام ماشینش صندوق عقب دار است میاییم اونجا کمکتون می کنیم وسایل کوچولو رو بگذاریم توی ماشین و ببریم خونه شون.با پراید نمی تونیم ( خدا رو شکر من فقط وظیفه مسافر کشی دارم . باربری با باباجون است از خود راضی )
  • مامان خاله زیور یخچال داره - گاز داره - ماشین لباسشویی داره- کابینت داره . اینها رو که با ماشین بابا نمی تونیم ببریم خودمون برداریم و ببریم .اوه
  • مامان یه کامیون گرفتیم وقتی که شیخ بهایی بودیم حالا بگو اون بیاد به خاله کمک کنه. افسوس
  • مامان من عصرونه خوردم قوی شدم بریم خونه خاله کمک.تعجب
  • مامان چرا بابا نمیاد که بریم. الان شب میشه.خیال باطل
  • مامان برم لباس انتخاب کنم که بریم.
  • مامان من دارم میرم شما هم میایین کمک؟؟؟؟؟یول

دیگه ساعت ٧ زنگ زدم به خاله که ما کی بیاییم کمکتون ؟؟ خاله یه خورده با دیبا صحبت کرد و قرار شد که زنگ بزنه به ما  به من زنگ بزن( خاله به من گفت که دیبا به تک تک مامانهایی که می اومدند مهد توضیح داده که خاله داره جابه جا میشه و همه هم نگران که خاله کدوم مهد داره میره و بیچاره خاله برای همه دوباره گفته که من فقط قراره خونه رو عوض کنم ). بعد هم من حمامش کردم و گفتم دیگه نمیشه رفت بیرون چون سرما می خوری. صبح چشمهاشو که باز کرد گفت برم ببینم خاله اثاث کشی کرد یا نه .

دیشب داشتم براش کتاب می خوندم پرند هم دوان دوان رفت کتاب آورد و داد که باباجون براش بخونه. یک مرتبه هیجان باباجون زد بالا و گفت پرند تو که ما رو کشتی. آخه اسم کتاب این بود « کتی خودش به توالت می رود » قهقهه

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

بسوختیم در این آرزوی خام و نشد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۳/٢۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند