Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

آقاگاوه

سلام

باباجون گاو بادی بچه ها رو گرفته جلوی صورتش و باهاشون حرف می زد. یه خورده که گفت دیبا برگشت و گفت آقاگاوه شب بخیر برو دیگه می خواهم بخوابم.هیپنوتیزم

وسایلشو ریخته بود توی خونه و جایی برای راه رفتن نبود. بهش گفتم اشکالی نداره تمام وسایلت ولو باشه اسپایدرمن خودش میاد و همه رو می بره. گفت مانی و سهند گفتند که اسپایدرمن که راه نمی ره پس نمیتونه بیاد و اینها رو ببره ( مگه دستم به این مانی و سهند نرسه شیطان)

موقع نماز خوندن دیبا همیشه میاد و مثل یه موش زیر چادر می نشینه. توی مدتی که پرند مریض بود نوبتی با پرند کار می کرد . نماز ظهر خودش عصر پرند- مغرب خودش و عشاء به پرند اجازه می داد که بیاد و بنشینه. چه خواهر فداکاری !!!!!!!تشویق

می گفت یادت بود که پرند آبله مرغون گرفته بود تو توی خونه بودی و من می رفتم مهد ؟؟ گفتم آره. تو چرا منو توی خونه با پرند تنها گذاشتی . اگر من آبله مرغون بگیرم چی ؟؟؟ گفت نه تو قوی هستی نمی گیری !!!!!!بغل

از مزایای مدیر جدید اینکه هنوز کارتابلشو ندیده و حالا حالاها کارها اونجا استراحت می کنند و ما هم به وبلاگمون می رسیم و کارهای متفرقه انجام میدیم.

 

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

هزار جهد بکردم که یار من باشی

مرادبخش دل بی قرار من باشی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۳/٢٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند