Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

پر و پاچه

سلام

دیروز که از راه اومد لباسهاشو در آمرده بود و ایستاده بود وسط اتاقش. بهش گفتم سریع لباسهاتو بپوش کسی نباید پر و پاچه ات رو ببینه. یه خورده بهم نگاه کرد و به دستاش اشاره کرد و گفت اینها پر هستند ؟؟؟؟

یه فرهنگ لغات مصور انگلیسی داره که خیلی دوستش داره. دیروز آورد که بیا با هم کار کنیم. یه خورده لغتهای مختلف رو بهش گفتم و در مورد ماشین با هم صحبت کردیم. بهش گفتم این کار است. خوب پس این چیه ؟ - کار . خوب دیبا جون کار باباجون چیه ؟ - دانشگاه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیروز دوباره مسافر زده بودیم و رفتم دنبال بچه ها . وقتی مامان علی رو دید اول پرسید پس علی کوش ؟ مامانش گفتند که خونه مامانیش هست. بعد بنده خدا با هیجان رفت و برای دیبا بستنی گرفت. دیبا گفت من نمی خورم . پرسید چرا ؟ دیبا گفت جون می ترسم سرد باشه !!!!!!! بعد بهش گفت میایی بریم با علی بازی کنی ؟ گفت من همه جا با مامانم میرم. بعد فکر کرد که موضوع رو خوب نرسونده با تاکید گفت من فقط با مامانم میرم.

دیروز برای مهدش شیر کاکائو گذاشته بودم.  وقتی اومده بخوره پرند دیده بود و یک کولی بازی اساسی راه انداخته بود. یه تذکر از خاله زیور گرفتم که لطفا برای پرند هم بگذار.

امروز باید می رفتند پارک. صبح از ٧ داشت لباس می پوشید . تقریبا تمام کمد لباسش اومد وسط اتاق و در نهایت یه شلوار خاکستری + یه بلوز راه راه سبز و آبی و نارنجی + یه جوراب راه راه سبز و آبی که روی شلوار کشیده بود پوشید و رفت . جلوی پله های مهد هم دوباره جورابش رو که رفته بود پایین کشید روی شلوارش و بعد هم گفت من ر.ف.ت. گر شدم. خدایا شکر !!!!!!!!!!!!!

پرند خیلی به مطالعه علاقمند شده و ساعتها کتاب بر می داره و به عکسهاش زل می زنه. تا هم که میگم یکی بود و یکی نبود سریع هر جا که باشه سرشو میگذاره زمین که بخوابه.

پیشی میگه : بیو بیو

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یک دم بیاسایم زدنیا و شر و شورش

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۳/٢۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند