Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

غذای پرند

سلام

دیشب که می خواستند شام بخورند بعد از اینکه براشون غذا کشیدم دیبا سفارش ماکارونی داد.منهم به سرعت براش از فریزر ماکارونی در آوردم تا بخواهد گرم بشه غذای پرند رو براش گذاشتم به این امید که باباجون غذاشو بده. تا غذای دیبا رو آماده کردم و اومدم دیدم دیبا پرند رو نشونده و داره بهش غذا میده. خیلی با دقت با قاشق غذا بر میداشت با لبه بشقاب کف قاشق رو تمیز می کرد فوت میکرد دستشو می گرفت زیر قاشق و می گذاشت  دهن پرند. منهم میخکوب جلوی در آشپزخونه بودم. تا اینکه کل غذا رو بهش داد. من اومدم و براش دست زدم و ازش تشکر کردم اونهم گفت مامان غذا رو برداشتم با بشقاب تمیزش کردم فوت کردم دستمو محکم گرفتم زیرش و گذاشتم توی دهن پرند به این میگن «کمکهای اولیه غذای پرند » . تشویق

باز گیر داده بود به پیرزن توی قصه. گفت توی شرکت درشو قفل کردی کلیدش کجاست؟ گفتم دست رئیسمونه ( ما ۵ ماهه رئیس نداریم چون قبلیه استعفا کرده و در حال حاضر یکی از بچه ها سرپرست شده ). گفت حالا نکنه جادو کنه درو باز کنه  کلافهگفتم نه خاطرت جمع باشه. 

پرند دیشب در طی یک اقدام محیر العقول از لحظه ای که رسیدیم خونه تا وقتی می خواست بخوابه یک نفس گریه کرد. این دندونهای آسیاب بدجوری داره حالشو میگیره. ( بیچاره همسایه هامون ).

جای جدید پرند روی میز غذاخوری توی هال است. خدا رحمت کنه عینک باباجون رو و یادش به خیر چه ماشین حساب خوبی داشت شیطان

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

بشکست عهد وزغم ما هیچ غم نداشت

 

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۳/٧ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند