Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

چهارطبقه

سلام

یه دوستی به مناسبتی به پرند می گفت چهار طبقه. رفته بودیم مشهد پشت چراغ قرمز ایستاده بودیم یه نفر منتظر تاکسی بود هی می گفت چهارطبقه ( یه خیابونی توی مشهد ) . هی دیبا می خندید و می گفت مامان این داره پرند رو صدا می زنه .خنده

دیشب دیبا نسبتا زود خوابید ولی پرند در کمال شارژی به سر می برد و در نتیجه رفته بود روی ماشینش و فرمون رو می چرخوند و صداهای عجیب در می آورد . هر چی هم بهش می گفتم ساکت باش کلی می خندید و ادامه می داد. و در نهایت به زور مجبور شدم بخوابونمش.هیپنوتیزم

دیروز صبح یک ماشین سیمان اومده بود جلوی خونه که این ساختمان رو به روی خونه رو شروع کنند. دیبا بالا ایستاده بود و نمی خواست که بره مهد منهم باهاش خداحافظی کردم و اونهم با ترس گفت منهم میام. بعد اومده بود و میگفت مامان چرا این ماشینه توپ گذاشته روش و می چرخه.کلافه

این خونه که هستیم علیرغم قدیمی بودنش یه حسنی که داره حیاطشه که نسبتا بزرگ است  دیروز که رسیدیم بچه ها خواستند که توی حیاط بازی کنند. رفتیم و دوچرخه و سه چرخه رو از انبار آوردیم که بازی کنند. حسابی بهشون خوش گذشت و هر کدام از همسایه ها هم که اومدند توی خونه کلی ما رو تشویق کردند . تشویق

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی )

فال حافظ امروز

کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست

در رهگذر کیست که دامی زبلا نیست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٢/۳٠ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند