Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

کمکهای اولیه

سلام


مدادرنگیهاشو گم کرده بود منهم هرچی فکر می کردم یادم نبود که کجا گذاشتم. خیلی خونسرد رفت توی اتاقش و گفت سلام اسپایدرمن مدادرنگیهای منو کجا گذاشتی ؟؟؟؟؟؟؟( خدا منو ببخشه )


به من گفت که مامان من کمکهای اولیه یاد گرفتم. گفتم یعنی چی ؟ گفت یعنی اگر پرند دستش خونی شد من ببندم بعد براش خونه بسازم بره توی خونه استراحت کنه. گفتم خاله مریم گفت ؟ گفت نه از خودت یاد گرفتم !!!!! بعد از کلی فکر کردن یادم افتاد که چند وقت قبل کتاب کمکهای اولیه آفرین پسر گلم را براش خونده بودم.


یه سوتی دادم اساسی. کیان جون امریکا زندگی میکنه و من هنر زدم و براش کتابهای مجموعه شیمو رو فرستادم. بعد از چند وقت خاله فریناز جون تماس گرفت و گفت چرا این کتابها شعر شدند . کیان کلی گیج شده بود چون توی اون کتابی که براش می خوندند شخصیت شیمو یه موش به نام مایسی هست و بصورت قصه هم تعریف شده و این اشعار شیمویی کلی بچه رو قاطی کرده بود. من تازه کلی انرژی مصرف کرده بودم و دیدم که جایی ذکر نشده که این کتاب ترجمه است و به نظرم خیلی اوریجینال و اصیل بود.

 یه مجموعه جالب دیگه هم یافتم به نام فرانکلین که یک لاک پشت است. دیبا خوشش اومده و با هم ارتباط خوبی برقرار کردند. فعلا مشغولیم.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )


فال حافظ امروز
چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٢/٢۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند