Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

بهانه

سلام
خدا رو شکر که امروز هم اول صبح بهانه مناسبی برای گریه و زاری دست دیبا افتاد و روزمون رو حسابی ساخت. براش چند روزی بود که یه بسته مداد رنگی کوچولو گرفته بودم و توی کیفم بود. دیروز که کیف رو بررسی می کرد که یه وقت چیز خلافی نداشته باشم اون رو دید و با پرند مشغول نقاشی شدند. وسط کار هم کار به گیس و گیس کشی رسید و پرند روی صورت دیبا یه خط انداخت. وقتی هم شب دیبا خوابید باباجون کلا مداد رنگیها رو مصادره کرد که این وسیله اصلا خطرناک است. و نتیجه اینکه صبح مراسم وزین آبغوره گیری با شکوه هرچه تمامتر برگزار شد و بین پدر و دختر حسابی شکرآب شد به نحوی که توی دستشویی دیبا به اطلاع من رسوند که باباجون بهش گفته مسخره و اینهم مثل ابر بهار اشک می ریخت.
دیروز بعد از ظهر به بچه ها گفتم که میریم توی حیاط و بازی می کنیم. کلی خوش گذشت به ویژه که دوچرخه دیبا و سه چرخه ارثی پرند رو هم بردیم و کلی بازی کردند. اون وسطها یه کبوتر طفلکی که نمی دونم کی اذیتش کرده بود اومد داخل پارکینگ و این بچه ها هم کلی ذوق کردند.دیبا گفت این خواهر ماست و پرند هم کلی باهاش صحبت کرد. بعد دیگه با بدبختی تونستیم بریم بالا. پرند هم اصرار که باید خودش از پله ها بالا بره وسط راه برق پله ها خاموش شد و پرند هم داد وبیدادش رفته بود بالا که چرا خاموش شده. بعد هم توی خونه تا باباکانال رو عوض می کرد نعره می زد که چرا کانال عوض شده. تازه به محض اینکه برنامه هم عوض می شد باز اعتراض می کرد. خلاصه باباجون تلویزیونی نگاه کرد که خودش کیف کرد.
خداحافظ   بیاعلی ( یا علی )
فال حافظ امروز
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٢/۱۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند