Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

شکایت

سلام
دیروز توی مهد یکباره صدای جیغ پرند بلند میشه. خاله زیور و خاله سحر ازش می پرسند که چی شده ؟ میگه ژد . و در حالیکه گریه میکرده موهاشو بلند میکنه و به دوستش اشاره کرده و بدین ترتیب خاله ها متوجه میشوند که همکلاسیش موهاشو کشیده . عصر من دیرتر به بچه ها رسیدم و باباجون بچه ها رو گرفته بود. خاله زیور به باباجون میگه چه اتفاقی افتاده. من رسیدم خونه باباجون از پرند پرسید امروز چی شد؟ پرند موهاشو کشیدو ناله کرد . و بعد باباجون به من گفت که چه اتفاق وحشتناکی برای پرند افتاده بود.
روبه روی خونه دارند یه ساختمان رو تخریب می کنند. دیبا دیشب پرسید چکار می کنند؟ من براش توضیح دادم که این خونه  قدیمی شده و باید خراب کنند و یک خونه جدید بسازند. در راستای اینکه ما به دیبا گفتیم که باید خونه بزرگ داشته باشیم تا از اون ماشینها برات بخریم گفت به باباجون بگو یک چکش برداره این دیوارها رو ببره عقب خونه بزرگ بشه ( چرا به عقل خودمون نرسیده بود !!!!!!)
پریشب یکباره دیبا نصف شب از خواب پرید و شروع کرد به سرفه و بعد هم گلاب به روتون بالا آورد. صبح که بیدار شده بود اولین سوالش از من این بود که چرا ملافه هام عوض شده ؟ من بهش گفتم یه خورده حالت بد شده بود و بالا آوردی. گفت مامان متوجه نبودم غذاها اومدند توی عقلم ( حلقم ) بعد از دهنم اومدند بیرون.
دیشب میگه مامان یادت بود وقتی بچه بودم به ایدر زوده ( پدر سوخته ) میگفتم ایدر دوده

شخصیت مورد علاقه هفته : النگو ( هلندون )
خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )
فال حافظ امروز
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱/٢٦ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند