Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

سلمونی

سلام
چهارشنبه دیبا رو می خواستم ببرم آرایشگاه که موهاشو کوتاه کنم . اونهم اصرار که من آرایشگاه نمیام. من پسرم و باید برم سلمونی!!!!! با بدبختی و با کلی خوراکی بردمش اونجا و بیچاره کرد ما رو تا موهاشو کوتاه کردیم. البته خانم آرایشگر با ترفند خاصی گفت که من مانی رو می شناسم و اونهم با مامانش میاد اینجا و من موهاشو کوتاه می کنم. خلاصه این ترفند جواب داد و موفق شدیم.
پنجشنبه داشتم خونه رو جارو می کردم اومد و گفت بده من. منهم جارو رو بهش دادم و رفتم روی مبل نشستم. گفت می خواهم اینجا رو تمیز کنم بلند شو. منهم جابه جا شدم و رفتم روی یک مبل دیگه . یک ذره که گذشت حس کرد من خیلی بیکارم. کتاب آموزش یوگارو داد به من و گفت برو بنشین روی زمین برای خودت ژیملاستیک ( ژیمناستیک ) کار کن .
دندون هشتم پرند هم با کمال افتخار در اومد. امروز دیبا صبح خواب بود و به هیچ عنوان بیدار نمی شد. یک موش موزیکال دارند که مائده جون براشون عیدی گرفته و کلی بهش علاقمند هستند منهم روی تخت دیبا گذاشتم اون رو روشن کردم و اونهم همزمان با خوندن حرکات موزون انجام می داد. پرند هم جو گیر شده بود و همزمان با اون موشه می خوند ق ق ق ک  ( همون شعر معروف قر قر قر کمر )و می رقصید.


خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره گر از چارسو ببست

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱/٢٤ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند