Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

چاله

سلام
این روزها دارند خونه رو نوسازی می کنند. از جمله کارهاشون این بود که موزائیکهای جلوی در ورودی را کنده بودند و موزائیک جدید کار گذاشتند. دیبا که این صحنه رو دید به من گفت مامان این خونه رو هم چال کندند بریم دوباره شیخ بهایی !!!!!!
دیروز جلسه داشتم و صبح باید زودتر می رسیدم شرکت. دیبا هم اول صبح یادش افتاده بود که چه کارها که نمیشه توی خونه کرد. منهم چندبار بهش تذکر دادم و آخرش که دیدم تحویل نمیگیره پرند رو بغل زدم و باهاش خداحافظی کردم و گفتم پس تو امروز خونه باش من می رم شرکت. گفت می خواهی پرند رو هم بگذار خونه باشه پیش من !!!!! گفتم نه پرند می خواهد که بره مهد. خلاصه از خونه اومدم بیرون و رفتم توی پارکینگ و کوله هاشون رو گذاشتم روی ماشین . وقتی برگشتم دوباره پشت در خونه . صداشو شنیدم که منو صدا می زد. وحشتزده پریدم داخل خونه و دیدم خیلی خونسرد رفته دستشویی و داره منو صدا میزنه که بیا منو بشور!!!!!!! و بعد هم بدون توجه به من رفت سر بقیه بازیش. منهم بهش گفتم که کوله ات پایین است و احتمالا آقاهه برد برای بچه هاش. سریع دوید و اومد پایین . باز هم ساعت ۹ رسیدم شرکت.
صبح بلند شده که امروز بریم مشهد. بهش گفتم منکه گفتم دوتا باید بخوابی هنوز یکی خوابیدی. گفت نه یکبار بلند شدم دوباره خوابیدم!!!!!!

دیروز می خواست با باباجون بره بیرون. بهش گفتم اگه بری من با کی صحبت کنم ؟ گفت با پرند. گفتم باشه. پرندی امروز مهد بهت خوش گذشت ؟؟؟ گفت : آه . پرندی توی مهد ناهار چی خوردی ؟ گفت : آآه . پرندی خوب خوابیدی ؟ گفت : آآآآه.  دیبا هم توی این فاصله ضعف کرده بود از خنده و قبول کرد که پیش من بمونه. شب می خواستم برم خرید گفت منهم باهات میام. گفتم باش خونه چمدونت رو ببند و کیسه لباسهای جدیدشون رو گذاشتم براش. وقتی برگشتم دیدم تمام لبهاسهاشو مرتب داخل چمدون گذاشته ولی لباسهای پرند اونجا ولو است .گفتم چرا لباسهای پرند رو جمع نکردی ؟ گفت آخه این چمدون مال من بود .مال پرند مشکیه !!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱٢/٢٧ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند