Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

آرایشگاه -2

سلام
دوشنبه پرند وقت آرایشگاه داشت ( مگه خنده داره خوب دختر بزرگه باید براش وقت بگیرم !!!)برخلاف تصورم تا آخرین لحظه فقط با دلهره به من نگاه می کرد. فقط وقتی که پیش بند منو می خواستند باز کنند و دادمش دست یکی از خانمهایی که اونجا کلی براش ادا درآورد که بخنده بغضش ترکید و یک گریه مفصل کرد. که تا اومد بغل خودم دوباره آروم گرفت . ولی کلی قیافه اش با نمک شده . دیبا توی این فاصله مهد بود وقتی رفتیم دنبالش پرسیدم مامانی چکار کردی ؟ گفت مامان با مانی همه لباسها رو شستیم ( آخه مانی ماشین لباسشویی با خودش اورده بود. خدایا چه زوج همدلی !!!!!!) .  دیروز هم توی مهد مراسم چهارشنبه سوری داشتند که کلی ذوق کرده بود. تازه به محض اینکه توی ماشین نشست برای راننده توضیح داد که باباجون گفته اگه خوب شام بخورم وقتی از مشهد برگردیم یه دوچرخه برام میگیره که چرخ کمکی هم داره. راننده گفت مگه الان دوچرخه نداری ؟ گفت چرا دارم ولی اون فقط آبی و سبزه( سوژه مورد نظر سه چرخه است )  باباجون گفته یکی برام میگیره که رنگهای دیگه هم داشته باشه!!!!!

داشت سرود مهدشو تمرین می کرد پرند هم باهاش ریتم گرفته بود و با دهنش تق تق صدا در می آورد. دیبا شاکی شده بود و می گفت مامان بهش بگو دارم شعر می خونم « نخ نخ » نکنه ( همون نچ نچ خودمون )

خداحافظ بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

یادباد آنکه نهایت نظری با ما بود

رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱٢/٢٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند