Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مانتو

سلام
این ننه گلی ما از دیروز برنامه تورهاشو آغاز کرد و ما رو به دیدن یک نمایش کودکانه - مذهبی - تخیلی ( مناسب حال و هوای محرم ) برد. شاید اشتباه از ما بود که هر مهمان ناخوانده ای رو فکر می کنیم باید الاغ و پیرزن و گنجشک و کلاغ و گاو داشته باشه ( مگه افراد دیگه نمی تونند مهمان ناخوانده باشند ) . طبق معمول زحمت ترانسفر هم بر عهده خودشون بود. دیبا هم کلی با خاله صحبت می کرد. یک لحظه گفت خاله اون آقاهه رو ببین مانتو پوشیده !!! ( سر ما با تعجب برگشت و یک برادر ر.و.ح.ا.ن.ی رو مشاهده کردیم ). بعد برای خاله تعریف کرد که باباجون سرما خورده . خاله هم پرسید دماغش هم اومده پایین ؟ دیبا گفت آره . خاله پرسید با آستینش پاک می کنه ؟ دیبا گفت نه . گفت انگشتشو هم داخل بینیش می کنه ؟ دیبا گفت نه. خاله گفت آفرین تو هم که این کار رو نمی کنی ؟ دیبا گفت من هنوز کوچیکم !!!!!!
صبح بلند شده و یک زیر پوش با یک شلوار جین پیش بندی و یک کاپشن و یک کلاه تولد پوشیده که بریم مهد. همه رو توانستم درست کنم به جز کلاه که با همون راه افتاد و رفت. توی ماشین بهش گفتم ببین آب بینیت راه افتاده . گفت اشکالی نداره الان فین می کنم میره بالا !!!!! ( حسابی تعالیم خاله جواب داد).

پرند دیشب توی نمایش سنگ تموم گذاشت. بخشی از نمایش رو من توی سالن چهار نعل می رفتم ( تا حدودی خلاء الاغه رو پر کردم) . بخشی از نمایش رو هم ننه گلی و پرند بیرون سالن بودند. ولی توی ماشین خوابید و تا صبح از جاش تکون نخورد.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد

دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱٢/۱٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند