Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

الاغ

سلام
چند شب قبل دیبا به من می گفت که مامان من توی اتاقم نمیرم چون تاریکه و الاغه میاد و دماغ منو گاز میگیره !!!!! پرسیدم الاغه کجاست ؟ گفت توی قصه تاتر عروسکی ( ظاهراٌ توی مهدشون دیده بوده ) . این موضوع ادامه داشت و توی هیچ فضای تاریکی نمی رفت که الاغه یه وقت نیاد. منهم دیدم که اوضاعش خرابه گفتم نگران نباش من فردا که برم شرکت میرم و در تاتر عروسکی رو قفل می کنم که دیگه الاغه نتونه بیاد. خلاصه مشکل به خیر و خوشی فیصله یافت و حالش خوب شد. دیروز رفته بودیم بیرون و دیبا باز اصرار که نای نای بگذار. ضبط ماشین من آخرین مدل تکنولوژیه و فقط کاستهای بسیار آنتیکی می خوره . از شانسم کاست کلاه قرمزی و پسر خاله رو گذاشتم اونجا که میگه سلام الاغ عزیز حالت چطوره ؟ دیبا گفت مامان الاغه که باز اومده مگه درشو قفل نکرده بودی ؟ و خلاصه روز از نو و روزی از نو .
دیروز یه جا رفته بودیم که یه دختر همسن و سال دیبا داشتند. این دختر ناناز از وقتی که ما رفتیم تا اومدیم یه ضرب بغل مامانش بود. دیبا هم توی خونه شون گشتی زد و اومد گفت به به چه اتاق قشنگی داری ! چقدر تختتت قشنگه. بیچاره اون دختر کوچولو حس می کرد که یک اشغالگر اومده و الان تمام زندگیشو به تاراج می بره .اما رفتار دیبا برام جالب بود که اینقدر بدون خجالت بود. 
پرندی به تازگی یاد گرفته که از مبلها بالا بره و بعد هم اون بالا حسابی بپر بپر میکنه. یه کار دیبا می کرد که می اومد روی زانوی من می ایستاد می پرید منهم همیشه بهش تذکر می دادم که مامان من ورزش کردم و زانوهام درد میکنه. حالا پرندی هم یاد گرفته و وقتی میاد اون بالا دیبا سریع تذکر میده که مامان بهش بگو که پاهات درد میکنه. و لحظات جالب موقع نماز خوندن است که هر دوتا همزمان روی پاها می پرند. خدایا خودت نماز خوندن منو قبول کن.
خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )
فال حافظ امروز
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

آورد حرز جان زخط مشکبار دوست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱٢/۱۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند