Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

قد و وزن

سلام
باباجون داشت با تلفنش با یک نفر که توی جاده مشغول رانندگی بود صحبت می کرد. دیبا اومده بود و می گفت مامان چرا باباجون هی میگه قد و وزن میشه ( قطع و وصل می شد ) ؟؟؟
پرند خوابش میومد و حسابی بد عنق بود. دیبا می گفت مامان بریم یه پرند خوب بخریم این خیلی گریه می کنه .
دیروز عکاس توی مهد داشتند. شب قبل به دیبا گفتم یه کیسه بردار و کفشهاتون رو بگذار توش تا من بیام و بقیه وسایل را بگذارم. دیبا هم نامردی نکرد کشوی لباس پرند + نصف کمد خودش + کل کیف جورابهاشون + ۲ تا پیژامه از پرند!!!!!! رو ریخته بود داخل نایلون . تقریبا یه نیم ساعتی طول کشید تا توانستم وسایل را برگردانم سرجاش. دخترم عصای دستمه !!!!
 
خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )
فال حافظ امروز
ای پادشه خوبان داد از سر تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱٢/٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند