Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

سماور

سلام
باباجون باید برای یک کاری می رفت دماوند. شب به دیبا گفت که من فردا صبح زود میرم دماوند. دیبا هم گفت اگر من بیدار بشم و ببینم تو رفتی گریه می کنم  . صبح از خواب بیدار شد و باباجون نبود. خیلی شادمان و خندان مشغول بازی شد. در همین گیر و دار عموجون زنگ زد. گوشی رو برداشت و سلام علیک کرد و بعد هم گفت که باباجون نیست رفته سماور. عموجون گفت گوشی رو بده به مامانت ببینم باباجون کجا رفته ؟؟؟؟؟؟؟
جالب قضیه اینکه بعد که باباجون اومد به مدت ۲۰ دقیقه یک نفس گریه کرد. چون تازه یادش اومده بود که باباجون نبوده.
اطلاعات تازه : پرند توی کلاس شیرخوان ( شیرخوار ) و دیبا توی کلاس لپا ( نوپا) است
پرند پریشب در طی یک اقدام انقلابی موفق شد شیشه میز تلویزیون رو از جا در بیاره. من باباجون رو صدا زدم که اون طرف رو هم در بیار هرچی تلاش کرد نتوانست. می پرسید پرند چطوری تونست اینکار رو انجام بده.بیاد بقیه شو هم جدا کنه.
هنرهای تازه پرند : یه ماچ آبدار می فرسته البته اول با دهنش صدا در میاره بعد دستشو میبره روی دهنش . لی لی حوضک رو هم یاد گرفته. وقتی هم دیبا خوابه هیس می کنه.
خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )
فال حافظ امروز
گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱۱/٢۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند