Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

خونه تکونی

سلام
دیروز اومده به من میگه مامان خاله زیور گفته باید خونه تکونی کنیم حالا من بزرگ میشم می رم خونه مردم خونه تکونی می کنم. ( من وقتی بچه بودم آرزو داشتم دکتر بشم حالا حنا دختری در مزرعه شدم وقتی دیبا تصمیم بگیره خونه تکونی کنه در آینده چی میشه ؟؟؟؟؟).
جمعه بهش گفتم بیا کمدهای لباساتون رو مرتب کنیم و برو لباسها را بریز بیرون. اونهم کلی ذوق کرد و با سرعت تمام وسایل رو ریخت بیرون. ولی بعد من که دسته بندی می کردم می برد و جابه جا می می کرد. دیشب در یک لحظه شور حسینی گرفت و دوباره کمد لباسهاشو خالی کرد که بیا با هم مرتب کنیم 
بعد از اینکه کلی اتاقشو مرتب  و تمیز کردم در کمتر از ۲ دقیقه کل اسباب بازیهاشو شامل اسب - سه چرخه - ماشین - صندلی رو آورد و ریخت وسط هال . اشکم در اومده بود گفتم چرا اینها رو اینجا ریختی ؟ گفت آخه می خواهم پسرم رو ببرم مشهد اینها رو دارم می برم که خونه مامان جان باهاشون بازی کنهُ.

رفته بود سر کابینتهای آشپزخونه و یه بسته در آورد پرسید مامان این قوطه ؟؟؟ ( عود بود )غذای هفته : پف کرده ( بیفتک)

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

روزگاری است که ما را نگران می داری

مخلصان را نه به وضع دگران می داری

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱۱/٢٤ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند