Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

ياد می گيريم .

سلام

از آنجایی که مدتها بود این بچه های وبلاگستان هی به ما پز می دادند که چقدر اطلاعات خارجی و ایرانیشون قوی است و دیگه تقریباْ هر کدام استادی هستند برای خودشون. ما هم تصمیم گرفتیم به ضرب و زور و استفاده از تکنیکهای دسته جارو و غیره در ارتقاء سطح دانش دخترمون تلاش کنیم.از این رو شروع به آموزش یک سری فلاش کارت کردیم. در پایان مرحله اول یک نفس راحت کشیدیم که چقدر بچه مون الان با هوش شده. سری دوم جمله سازی بود. «مامان » رو می دونست. « رفت » رو با هم کار کردیم و کلی یاد گرفت .حالا نوبت به جمله «مامان رفت » بود. کارت مامان رو دید و درست گفت. کارت رفت رو هم درست گفت بعد دوتایی رو بهش نشون دادم و پرسیدم: چی نوشته ؟ گفت نوشته : مامان قر داد !!!!!!!!

مجدداْ رفتیم روی بابا جون کار کنیم. «بابا» رو شناخت. «آمد» رو هم شناخت وقتی کنار هم گذاشتم. گفت بابا با مهتاب آمد !!!!! ( یه پدری از مهتاب در بیارم که خودش حظ کنه !!!!!!) به نظرتون آموزش رو باز هم ادامه بدم چون فکر کنم داره کار به جاهایی باریک می کشه.

دوشنبه باباجون زود رفته بود دنبالشون . دیبا وقتی داشته از مهد می اومده بیرون به یکی از بچه ها میگه وقتی بابای حسین و ابوالفضل اومد بهش بگو که این دوتا رو باهم بلند نکنه که کمرش درد میگیره !!!!!! بچه خیلی احساس مسئولیتش بالاست.

دیشب پرند اومده بود و توی بغلم نشسته بود. دیبا هم با سختی خودش رو داشت از روی مبل می کشید که توی بغلم خودش رو جا بده پرند از یک طرف بهش لگد می زد از طرف دیگه با دست هلش میداد که نیاد بالا. قلدری هم حدی داره .

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دلم جز مر مه رویان طریقی بر نمی گیرد

زهر در می دهم پندش ولیکن در نمی گیرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱۱/۱٠ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند