Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

آرنج پا!!!!!

سلام

دیروز که رفتم بگیرمش بهم گفت : مامان بابای حسین و اگلفضل ( ابولفضل - دوقلوهای همکلاسیشون ) هر دو رو با هم بغل می کنه !! گفتم : خوب اون باباجونه . من که نمی تونم. گفت حالا بیا تو هم ما رو با هم بغل کن. گفتم تنها تنها می تونم. دیگه بردمش توی ماشین و دوان دوان برگشتم و پرند رو گرفتم. توی این فاصله کلی با آقای راننده دوست شده بود ( آژانسی که همیشه ازش ماشین می گیرم و راننده هاشو خیلی وقته که می شناسم. نگران نشین ) وقتی رسیدم داشتند در مورد دخترها و پسرها صحبت می کردند . آقای راننده معتقد بود که دخترها خیلی خوب هستند .دیبا پرسید همه اونها رو دوست دارند؟ راننده گفت بعله. دیبا پرسید پسرها هم دخترها رو دوست دارند؟؟؟؟؟؟ راننده هم تایید کرد . بعد دیبا گفت خوب پس  دخترها هم پسرها رو دوست دارند.  

دیشب به باباجون می گفت آرنج پام درد می کنه. با بررسی های انجام شده معلوم شد که سوژه مورد نظر قوزک پا بوده.

بنا به درخواستهای مکرر دوستان عزیز گوشه ای از هنرهای دخترها در تعطیلات گذشته به نمایش گذاشته می شود. اشتباه نکنید اینجا انباری نیست تنها یک بخشی از اتاقشونه . نکته جالب توجه اینکه در حینی که من مشغول تعمیرات عروسکها بودم یک لحظه که برگشتم دیدم پرند روی اسب نشسته و داره تکون تکون می خوره و بعد هم دیبا بهش ملحق شد. 

اینهم اولین عکس پرسنلی ما

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

نماز شام غریبان چوگریه آغازم

به مویه های غریبانه قصه پردازم 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱٠/٢٤ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند