Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مشهدانه - ۳

سلام

همیشه به دیبا گفتیم که پول کثیفه و نباید بهش دست بزنی. توی مراسم عمو وقتی که پول می ریختند روی سر عروس و داماد دیبا مات و مبهوت ایستاده بود و بچه ها رو تماشا می کرد که شیرجه می رفتند روی زمین . بعد یه خورده کاغذ رنگی ریختند و بچه ام شروع به جمع اوری اونها کرد !!!! تنها بچه خانواده داماد دیبا بود و عمه ها و زن عمو کلی ما رو مورد لطف قرار دادن با تربیتمون و توی اونجا فرصت هم کوتاه بود و نتوانستم قانون را عوض کنم.

پنج شنبه دیبا خواب الود از خوب بیدار شد و اومد توی آشپزخانه و گفت مامان من می خواهم شیشه هامو بریزم بیرون  ما هم به سرعت یه نایلون تمیز بهش دادیم و اونهم طی مراسم شکوهمندی همه شیشه ها شو ریخت داخل لایلون ( نایلون ) و گذاشت داخل سطل زباله . ما هم در یک فرصت مناسب اونها رو یه جایی قایم کردیم. هنوز اعتراضی نکرده و امیدوارم به خیر بگذره.

پنجشنبه بعد از ظهر تولد یکی از همکارها دعوت بودیم که با دیبا رفتیم . یک کتاب برچسبی هم براش بردم که حواسش پرت بشه. اونهم شروع به کار کرد تا اینکه یه آقا پسرس اومد باهاش همکاری کنه. بعد از اون بود که تمام فرشها و میزهای خونه خاله پر از برچسب شد. شب که اومدیم خونه به باباجون می گفت : بابا اونجا خانمها می گفتند چرا زحمت کشیدین !!!!!! باباجون یه دور می زد دوباره می اومد و به دیبا می گفت خانمها چی می گفتند ؟؟؟؟؟

پیشرفتهای اخیر پرندی : کلاغ پر  - بعد از خوردن چند قاشق غذا دستهاشو به علامت خدا رو شکر بالا می بره. وقتی می گیم حسین ابوالفضل سینه می زنه.

چهارشنبه هم واکسنهای یک سالگیشو زدم و دکتر گفت احتمالا  هفته بعد تب می کنه .

خداحافظ بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش

می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱٠/۱٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند