Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مشهدانه - ۲

سلام

با همت زن دایی عزیزمون یک جشن تولد هم توی مشهد برای پرند و دیبا گرفته شد. دیبا صاحب دوتا عروسک خوشگل به نامهای حاج خانم و مادرجان شکوه شد. که توی قطار برگشت کلی سوژه بودند.

توی مشهد یه مهمونی پاگشا هم دعوت شدیم که توی یک رستوران بود. دیبا کلی دچار مشکل شده بود که چرا خانمها و آقایون از هم جدا نشسته اند. هی با تعجب بر می گشت پشت سر و بابا جون رو نگاه می کرد بعد هم خوابید . پرند هم سنگ تموم گذاشت. هر کس که بهش می گفت سلام پرند می پرید توی بغلش .

فعالیت «بعضی از بچه ها » هم توی مشهد خیلی شدید شده. بعضی از بچه ها می گفتند ما می خواهیم آب جوب بخوریم!!! بعضی از بچه ها می گفتند ما می خواهیم بریم توی رودخونه !!! خلاصه ما به شدت در گیر نظرات دیبا جون در مورد بعضی از بچه ها بودیم.

چه برف شدیدی است . من باید امروز پرند رو ببرم که واکسن یک سالگی براش بزنیم. خدایا !  آفتاب رو هرچی سریعتر بفرست که تمام این برفها آب بشوند و هوا هم تقریبا ۲۲ درجه بشه!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱٠/۱٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند