Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

ديبای فداکار

سلام

دیروز که رفته بودم دنبالشون یکی از بچه ها خیلی ناراحت بود و گریه می کرد. دیبا در یک اقدام غافلگیرانه فردین وار شیر نیمه خورده ( زندگیشه و این شیر پاکتی نی دار ) و یک دونه ژله شو بهش داد نهایت فداکاری عمرش بود  بچه هم کلی حالش خوب شد و غصه شو فراموش کرد.  

یه سطل داره که در تمام صحنه های هیجانی حضور فعال داره. یکی از این صحنه ها میتونه هنگام پخش یک نانای پر سروصدا باشد که دیبا با سطلش ظاهر میشه و شروع میکنه به سبک عموقصه ( به جای تیمپو استفاده میشه ) رویش ریتم میگیره. یک کار مهیج دیگه اینکه میگذاره جلوی در دستشویی و در رو باز می کنه ( بدون اونهم قدش می رسه ) . چند روز پیش رفته بود و من رو صدا زد. وقتی رفتم حالا گیر داده که برو روی سطل بایست بعد بیا پایین و بیا داخل دستشویی !!!!! من هرچی میگم مامان این سطل طاقت نداره و خراب میشه  ولی شدید اصرار می کرد. خلاصه ما هم رفتیم اون بالا . ولی الحق که چه جنسی داره این سطل. ۱۲۰ کیلو رو تحمل کرد و آخ نگفت. خلاصه این قصه جدید ماست که روزی یک دور باید روی سطل بایستیم.

دیشب یک سری دومینو براش گرفته بودم وسط هال ولو کرده بود ( ۱۵۰ قطعه ) بهش گفتم جمع کنیم . گفت آره ولی بریزیم روی میز.چون من فردا میخواهم برم مهد بعد برگردم و بریم مشهد وقتی برگشتیم می خواهم با اینها بازی کنم . برای همین همینجا باشه. گفتم می خواهی بریزیم داخل سطل . گفت نه با دستمون ببریم. فکر کنم بالغ بر ۲۰ مرتبه خم شدیم و از روی زمین برداشتیم و بردیم روی میز ریختیم. کالری مصرفی بیش از ۵۰ مرتبه دراز و نشست بود. بعد هم که می خواستیم چمدانها رو ببندیم ( عزم ولایت کردیم ) تا لباسهای پرند رو جمع کردم و گذاشتم در کمتر از ۲ دقیقه پرند موفق شد کل لباسها رو تخلیه کنه و یک رکورد جالب از خودش به جا بگذاره. تا من باشم نخواهم کارهامو جلو جلو انجام بدم.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است

و از عمر مرا جز شب دیجور نمانده است

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱٠/٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند