Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

مامان بد

سلام

من یه مدته که می خواهم شیشه رو از دیبا بگیرم. شبها و صبحها توی ماشین حسابی با شیشه زندگی میکنه. پریروز یه فرصت خوبی ایجاد شد و توی مهد هم خاله زیور کمی تا قسمتی باهاش ابری شده بود و به نظرم موقع خوبی بود. پریشب بهش شیشه ندادم و تقریبا پاهام از کار افتاد و برای تمام اجزای اتاقش تا حتی پارچه ای که پشت در می اندازیم که سرما نیاد داخل اتاق هم قصه گفتم تا خوابش برد. دیروز صبح که می خواستیم بریم بیرون براش چای نبات رو توی لیوانش ریختم و اومدم بیرون اونهم بنای گریه رو گذاشت و باباجون که نهایت لطف و مهربانی است و ناخواسته استعداد خاصی هم در امر ضایع کردن داره دوید و براش شیشه شو آورد و منهم مفتخر به دریافت اسامی ویژه مامان بد و بی تربیت شدم   .

دیشب دوباره با چند تا کتاب جدید سر و ته قضیه رو هم آوردم اما صبح به هیچ عنوان زیر بار نرفت و در آخر هم در جواب من که شیشه بخوری همه میگن تو کوچولو هستی و باید بری کلاس خاله زیور. دیگه هم عمو قصه و عمو بهرام نمی ری. گفت من عمو بهرام نمیرم ولی شیشه مو بهم بده .

 هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم .

دیروز گفت دهنت درد نمیکنه ؟؟ یادم بود که یه جا بهش گفتم و لی نمی دونستم کجا !! گفتم نه خوبم . بعد بادکنکش رو آورد و گفت پس این رو برام باد کن ( حالا یادم اومد چند روز قبل دوتایی اومده بودند و  این بادکنک رو می دادند تا باد می کردم بدون بستن درش از من می گرفتن و رهاش می کردند و هر هر می خندیدند ).

خداحافظ   بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دل و دینم بشد و دلبر به ملامت برخاست

گفت با ما منشین کزتو سلامت برخاست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱٠/٤ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند