Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

ملافه

سلام

چهارشنبه شب می خواستیم بریم بیرون دیبا شال و کلاه کرد و یک ملافه سفید روی سرش انداخت هرچی بهش گفتم بگذار کنار گفت نه سرما می خورم و باید این رو بندازم روی سرم . منهم به باباجون گفتم خودت میدونی و دخترت. اومد و گفت دیبا این چه وضعیه . با این قیافه که نمیشه بریم خیابون راه بریم  زشته. دیبا هم با تعجب برگشت و گفت بابا توی خیابون که نباید راه بریم باید توی پیاده رو بریم .

برای شام پکیچ پیشنهادیشو اعلام کرد که یه سیب زمینی - یه پیتزا - یه مرغ - یه سس می خواهم. بابا جون براش سیب زمینی گرفت و یه کوچولو بهش سس زد. دیبا سیب رمینی رو برگردوند و گفت این سوسیسش کمه !!!!!! بابا هم سیب زمینی رو توی سس غوطه ور کرد و  بهش داد.   بعد هم گفت من فقط آب شور می خواهم . و ما هم خیار شورها را در آوردیم و بهش دادیم.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

عید قربان و شب یلدا مبارک

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱٠/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند