Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

جادوگر

سلام

دیشب دیبا به من سفارش قیمه را پلو  ( قیمه لا پلو ) داد. منهم با ذوق و شوق فراوان براش درست کردم و تو دلم گفتم امشب دیگه مشکل غذا خوردن نداریم. وقتی براش آوردم حدود ساعت ۸ بود فقط ماستهای کنار غذاشو خورد و ظرف غذا رفت روی میز . ما تا ساعت ۱۰ مشغول بودیم و آخر بهش گفتم یک جادوگر بدجنس اومده و دهنت رو بسته حالا من با عصای سحرآمیز میزنم و میگم  « پی پی تی پاپی تی پو » دهنت باز میشه. حدود ۱۰ دقیقه مجبور شدم براش توضیح بدم که اصولا چرا ؟؟؟؟ بعدش دیگه بازیمون شروع شد و یک قاشق می خورد باز من با عصای جادویی می زدم. بعد یک مرتبه متوجه شد که سرش کلاه رفته گفت جادوگره درو بست و رفت.

دیشب بعد از اینکه قصه پرده اتاقش ـ کتابخونه اش و ساعت دیواری اش رو گفتم بعد باید قصه اون اسپایدر من بادی رو که به دیوار اویزون شده بود می گفتم. توی این قصه دختر خوشگل قصه ما که این اسپایدرمن توی اتاقش زندگی می کنه صبح لباسهایی رو که مامانش گفته بود نمی پوشه و اسپایدر من لباسها رو می بره دختر مون که عصر میاد و میبینه لباسهاش نیست متنبه میشه و خلاصه بعد لباسها بر می گرده. امروز صبح اومده بود و میگفت این کاپشن نارنجیه رو بگذار که اسپایدر من ببره !!!!!!! و فکر نکنم که عصر برای اومدن لباس تلاشی کنه.

دیشب پرند باز هم لپهای دیبا رو گاز گرفت و اثر ۴ تا دندون موشی تا همین امروز روی صورت دیبای طفلکی بود. گفت پرند خیلی بی تربیته . گفتم نه مامانی پرند کوچولویه . می خواسته تو رو ببوسه ولی نمی دونه که باید دهنشو ببنده و ببوسه اشتباهی گاز میگیره !!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وآن مواعید که کردی نرود از یادت

  

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/٩/۱۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند